ما در پیکره ای از درون و برون زیست می کنیم . پس در مقابل هر واقعیتی یک حقیقت قرار دارد . باید بتوانیم در کنش های فی مابین به این تجربه ی برونی و درونی توجه داشته باشیم . این مقوله ای است گسترده و جدی که در ادبیات و هنر کاربرد بلامنازعی دارد . یک شعر ممکن است بیانگر یک تجربه ی واقع گرایانه باشد و شعر دیگر از حقیقتی انکارشده یا تیپا خورده بگوید . ما باید در پی یافتن این مقولات مکمل و به هم پیوسته باشیم که زندگی هر یک از ما را شکل می دهد . همین جست و جو و مکاشفه ما را به سوی یافتن یک دریچه تازه رهنمون خواهد کرد . آنگاه می توانیم پاسخی و یا پرسشی در ادامه پرسش یا پاسخ دیگران بیابیم . یا به دنبال بیان حقیقت یک واقعیت یا واقعیت یک حقیقت بر آییم .
واقعیت آن چیزی است که هست می بینیم و لمس می کنیم . حقیقت آن چیزی است که باید باشد . آن چیزی که در پس همه چیزهای دیدنی هست . آدم ها در حالت معمول از هر دو باز می مانند . همین باعث رنجش آدم ها می شود . اگر ما بر هر دو واقف باشیم هرگز خود یا دیگران را گرفتار نخواهیم کرد . اینکه همه خود را در هر امری عموما محق می دانند به رازآلودگی حقیقت و کتمان واقعیت بر می گردد . شعر بستری است مطلوب و ایده آل برای این برون رفت از خود و دیدن و لمس واقعیت در درون و پیرامون هر دو مقوله فکر کردن و اندیشیدن را ضرورت دانستن . او که شاعر تر است با احساس واقعیتی تلخ حقیقتی را افشا می سازد برای بهتر اندیشیدن و بر عکس در دریافت یک حقیقت واقعیتی را نمودار می سازد برای بهتر زندگی کردن و احساس درست دیگران .
در توجه به آثار دیگران هم می توان به این باریک بینی توجه کرد برای همسویی با دیگران . تو زمانی به داد دیگران می رسی که صدای دیگران را به خوبی بشنوی و از آن متاثر شوی . درک و دریافت شعر دیگران هم با این تاثیرپذیری معقول و خلاقه همراه خواهد شد . یعنی یک بداهه آفریده می شود که در تکمیل اثر دیگری کوشیده است . ما انسان هستیم که در دایره ای به هم پیوسته در تکمیل هم می کوشیم . گاهی این تکامل بی بروبرگرد در شعر اتفاق می افتد که جزیی از زندگی است .
رسول یونان
نه به خاطر شعر
نه به خاطر جور دیگر زیستن
خانه من برای دو نفر کوچک بود
به همین خاطر تنها ماندم
* دو ماهنامه شوکران، شماره بیست و ششش
رضا آشفته
تنهايی رختی است زيبنده بر تن من
نگاهت را با خود دارم در خلوتم
ببين حالا هر دو يکی شده ايم
در ابعاد کوچک و خرد و حقير
رسول یونان به واقعیت تنهایی می پردازد که فارغ از هر نوع ادا و اطواری به دلایلی اتفاق افتاده است . اما رضا آشفته تنهایی را تزیینات درون آدمی می بیند که باید باشد و البته گاهی یک آدم دیگر باعث و بانی این خلوت گزینی و تنهایی خواهد شد . در نگاه یونان این تنهایی به دلایل و موانع بیرونی باید باشد اما در نگاه آشفته این تنهایی فرو می شکند چون خیال به داد این عاشق دلسوخته می رسد . او در این خلوت هر دو آدم را آن قدر کوچک می کند تا در درون هم جای بگیرند و این گونه از تنهایی تحمیل شده بر خود بگریزند . خیال یک راه حل برای گریز از این تنهایی است .


