اما این اتفاق گاهی یک شعر است . شعری که تو را برای دوباره خوانی یا دوباره سرودن انتخاب می کند . در همین دنیای فعلی بسیاری شعر هست که در ادامه شعر دیگران سروده شده اند اما شاعر ثانی بر این تاثیرپذیری اعترافی نکرده یا خود هم متوجه ی این موضوع نشده است .
من هم در ابتدا بر این موضوع واقف نبودم که با خواندن یک شعر به فاصله ی چند ساعت شعری گفته ام که از شعر دیگری متاثر بوده است اما یکبار شعری از اکبر اکسیر که از شاعران شعر فرانو و ساکن آستاراست خواندم که در آن واحد شعری بر اساس آن گفتم که این نکته مرا بر یک اتفاق جالب رهنمون کرد که ذهنم در برخورد با پدیده های مختلف خارج از خود از جمله شعر تاثیر می گیرد و من باید در حفظ امانت راستگو باشم بالاخره این شعر از مبدایی می آید که آن هم در حد و اندازه ی خود حائز اهمیت است .
کلمات سازنده ی یک شعر هستند و نوع چیدمان و ترکیب آنهاست که سبک و سیاق و جنسیت شعر را تعیین می کند . بنابراین هر شاعری با اختلاف در چیدمان خود را از دیگران متمایز می کند . همین تفاوت عمده باعث جدایی شعرها از همدیگر می شود .
اکبر اکسیر
اکو
قلبم صدای سگ می دهد
از تنگی دریچه
گربهای ناگهان جست می زند
من می ترسم
و هر ٨ ساعت یک عدد
پرپرانولول ٤٠
گم می شود!
رضا آشفته
صداي سگ
صداي سگ از قلب من
و گربه هاي گريز
جيغشان را مي پاشند
در كوچه هاي فراموشي
و ترسي كه با قرص رنگارنگ مي شود
بر دلم يك آه
گم مي شود !
این دو شعر در ظاهر به هم خیلی شباهت دارند . اما در باطن هر دو درباره ی اتفاقی متفاوت حرف می زنند که همین زمینه تفاوت شکلی آن دو را فراهم می سازد . در شعر اکسیر قلب با صدای سگ گربه را می ترساند و خود از این لحظه می ترسد اما در شعر آشفته این ترس در لحظه به وقوع نمی پیوندد بلکه بعدا این ترس شکل یک آه به خود می گیرد از یادآوری ترسی که قلب این آدم بر گربه های گریز تحمیل کرده است و در اینجا بازهم بر خوش قلبی یک آدم تاکید می شود و شاید همین عارضه باعث ایجاد بیماری قلبی شده است .

