تبليغاتX
نفرت از اطلسی ها - بداهه سرایی ( 1 )
بداهه سرایی تجربه ای بی نظیر و مانند است . شعری و متنی خوانده می شود و بی آن که اراده ای در کار باشد ذهن و روحت به سرودن و باز آفرینی واداشته می شود . آنچه تو می سرایی با خلاقیت خاص توست و اصلا ربطی به شعر و متنی که از آن تاثیر گرفته ای ندارد . البته تو تاثیر گرفته ای و بی ملاحظه و با جسارت بر این نکته صحه می گذاری که از کدام منبع شعرت را گرفته ای بی آنکه مثل و مانندش باشی . این اعتراف بر یک شعر با ظرفیت اشاره می کند و در عین حال تو را صادقانه در سرودن معرفی خواهد کرد . به هر تقدیر ما همیشه از روی دست دیگران می نویسیم بی آن که حتی اقتباس یا برداشت آزاد کرده باشیم .

آواز مِه

گروس عبدالملكيان

 

بليط قطار را پاره ميكنم

و با آخرين گلهي گوزنها

به خانه برميگردم

 

آنقدر شاعرم

كه شاخهايم شكوفه داده است

و آوازم

چون مِهي بر درياچه مي‏گذرد:

     شليك هر گلوله خشمي است

      كه از تفنگ كم ميشود

     سينهام را آماده كردهام

      تا تو مـهربانتر شوي

 

 

پايان يك گوزن

رضا آشفته

مرگ من در دستهاي توست

شليك گلوله اي

                   و پايان يك گوزن

بگذر از اين زخم ناسور نشسته بر قلبت

شاعر باش و مهربان

مرا نجات خود بدان

در تقلاي بودن

تو را هميشه آزادگي ماندگار كند

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:16 توسط رضا آشفته |