اين دفتر شعر نتيجه دلتنگي هاي شاعر در سال ۸۳ و ۸۴ است كه اينك تحت عنوان واژه هاي يخ زده در يكجا گرد آمده است .
سنجاق سرت را باز کن
شعري سواريك قايق
بعدازظهر ملايمت بودن ها
تو بي من ترانه آويز كرده اي
در را نمي بندد او با منش باشد
رهروي كه عشق را الفبا مي كند
ديگراني در راهند با تمناي باران
ادامه مطلب
این دفتر گزیده ای از اشعار دو دفتر مرد ارتعاش و معجزه و من رویا می بینم است که در کنار برخی از اشعار پراکنده که در سال ۸۴ و ۸۵ سروده شده ، آورده شده اند . این اشعار وجه مشترکشان ۵ سطری بودنشان است که در عین حال به مفاهیم کهن هستی شناسانه با نگاهی نوستالژیک پرداخنه اند . امیدوارم بعد از خواندن شعرها برایم نقد و نظرتان را ارائه کنید .
مادر
نام تو را در خلوتم تکرار می کنم
می دانم هرگز نمی میری تو در من
شاید نبودنت رافراموش کنم هم اینک
اما بودنت را در خود می بینم تا نبودنم
داستانی است ماندگاریت در من مادر
ادامه مطلب


در 

