عبور من از تاريخ مکدر مي کند روح تو را
نازنين رفته از ياد مرگ بازانديشي آدم هاست
چرخه اي از مجهولات مبهم و يک معادله ي ناتمام
اينک ما در دايره ي داده ها رمز گشايي مي کنيم
طلوع تو در من ناممکن و زندگي در پيچ و تاب هستي
ناگوار رفتن هاي سر زده و فقط ديوارکوبي مرثيه خوان
نيستي تو را دوستان دود مي کنند با آه و افسوس
هلهله باران را
شب خریدار است
با گام های من


